خرید بک لینک

حس خوبی دارم.. درک شدن حس خوبیست شبیه آبی که در مشتم نگه داشته ام.. میدانم تمام قطره ها دارند آرام آرام از مشتم فرار میکنند.. میدانم چقدر همه چیز برای من تراژدی و سهمناک است..

اما نمیتوانم.. نمیتوانم از درک شدن دست بکشم.. مهم نیست چقدر برایم تکرارش کنی

زمانش که برسد؛ وقتی دستم را رها کنی، چیزی نیست که مرا روی زمین نگه دارد.. همه میدانند خالی بودن چقدر سطحی و مبتذل است.. ولی همه نمیدانند چه حسی دارد آزاد و رها بودن.. روحم مثل کولی های مو بلندی ست که مهم نیست کی میمیرند و چطور میمیرند.. تنها چیزی که مهم است، فراموش کردن زمان و آینده است.

بزرگسالی برایم بی معناست. هنوز آغوش برایم بهترین واقعیت است..

پ.ن: کسی که خیالی ست، دقیقا چقدر خیالی ست؟ چقدر روح لازم است تا چیزی واقعی شود؟

برچسب: نویسنده: حدیث رضایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:50

صفحه بندی