خرید بک لینک
بلاگفا تیر آخر را زد.. مثل قاتلی بی رحم..

حرف هایم ته کشیده انگار..مثل گذشته ها دیگر دوست ندارم حرف هایم را، افکارم را اینجا بنویسم..حتی الانش هم حوصله هیچ چیز را ندارم.. کتاب هایم را نصفه نیمه رها می کنم..کافکا را نمی فهمم، سلین برایم ناخوشایند است پل استر تکراری ست و ... مدت هاست نه شعری..نه حرفی نه حتی دلنوشته ای..

قلمو را برمی دارم و هرچه انرژی، هرچه احساس دارم دیوانه وار رها می کنم.. به گمانم روزهایی هم هست که آدم خالی از حرف شده باشد خالی از همه چیز باشد و فقط دلش سکون بخواهد..ایستادن بخواهد.. ببیند کجای کار است..کجای جهان ایستاده..ببیند دارد به که تبدیل می شود..

دقیقا روی لبه دو سرنوشت متفاوت ایستاده ام..حالم از این سردرگمی به هم می خورد..

برچسب: نویسنده: حدیث رضایی تاريخ: سه شنبه 18 دی 1397 ساعت: 19:01

صفحه بندی