جایی که آدم خودش را فراموش کند کجاست؟
خیلی ها، مثل خودم گمان میکنند اگر محل زندگی و دنیایشان را تغییر دهند همه چیز خیلی بهتر و عالی تر خواهد شد.. فکر میکنند این حس های زنجیر مانند، رهایشان خواهد کرد.
ولی اشتباه میکنیم.. چیزی که ما را آزار میدهد، درون ماست. این خود را به دنبال خود همه جا میکشیم. خیال میکنیم همه چیز بهتر شده. ولی یک جایی، یک چیزی هنوز کم است..شاید هم اضافی ست..
تمام ترس هایم، تمام زخم هایم را به دوشم میکشم. خودم را محاکمه میکنم. بارها و بارها به چشمانم خیره میشوم. کسی را نمیبینم. آنقدر تکرار و تکرار... تا جایی که خیال و واقعیت دیگر تفاوتی ندارند.
یادم نیست. یادم نیست آخرین باری را که همه چیز شکل واقعیت داشت.
دوستانم میگویند چرا انقدر زیاد میخندم. نمیدانند چقدر بیزارم از ابتذال خودم و تمام رنگ ها.
پ.ن: و من تکرارم و تکرار
چرخه ی معیوب احساسات
برچسب:
نویسنده: حدیث رضایی