خرید بک لینک
تازه گی ها همه چیز از یادم می رود.. یادم می رود باید بخوابم..باید بیدار شوم..باید همه چیز را تکرار کنم..باید بدانم همه چیز تمام شده و دوباره همه چیز تمام خواهد شد.. و دوباره هیچ چیز مهم نیست و من گیر کرده ام لابلای کامو و سارتر و لنی و هرچه که حرف از مهم نبودن "هیچ چیز" بزند..

نه اینکه از فرط غم و اندوه باشد...نه.. انسان ها قوی هستند..

ولی دیگر هیچ چیز مانند سابق نیست. یعنی من مانند سابق نیستم. وقتی دیگر مهم نیست چه می شود، وقتی هرچه فکر می کنم می بینم اخرش مثل همیشه تمام خواهد شد، معلوم است که دیگر مثل سابق نیستم..

گمانم انچه که از سقوط ادمها جلوگیری می کند، احساسات و ادم های اطرافش است.

وقتی ادم ها به حاشیه بروند، دیگر زیاد مهم نیست که چه می شود. دیگر حنی خیال پردازی های بی انتها هم تمام می شوند..

انوقت می شوی لنی..انوقت ازادی از همه چیز. اصلا می توانیم ازادی را تاب بیاوریم؟

پ.ن1: یک چیزی مثل "تهوع"

برچسب: نویسنده: حدیث رضایی تاريخ: سه شنبه 18 دی 1397 ساعت: 19:01

صفحه بندی