برچسب:
نویسنده: حدیث رضایی
برچسب:
نویسنده: حدیث رضایی
دیگر مهم نیست که من چه فکر می کنم..یا حتی مهم نیست که تو چه فکری می کنی..
من اما حس میکنم رها شده ام.. چقدر می ترسم از این حس رهایی.. به هیچ جا, به هیچکس, به هیچ زمانی تعلق نداشتن, چیز ترسناکی ست..
کوچه ها را میگردم و چشم های حال بهم زن همه را تماشا میکنم. با خودم میگویم چرا انقدر بیزارم؟ نفرتم را نمیتوانم پنهان کنم. احمق های لعنتی..
پ.ن: بنفشه های من...
برچسب:
نویسنده: حدیث رضایی
برچسب:
نویسنده: حدیث رضایی
برچسب:
نویسنده: حدیث رضایی
در زندگی هر آدم، بعضی ها هستند که هرگز و هیچوقت از ذهن پاک نمیشوند.. ربطی به دوری و نزدیکیشان هم ندارد.. می آیند و چنان ردپایی به جا می گذارند، که نمی توان فراموششان کرد..
تو را از بیخ و بن تغییر میدهند، شکل میدهند. جوری که خودت هم میشوی یادآوری از آنها..
خیلی سخت تلاش میکنی که نروند. به خودت می ایی و میبینی همه چیز تمام شده و تو جا مانده ای.
بدترین حس دنیا جا ماندن است..
برچسب:
نویسنده: حدیث رضایی
برچسب:
نویسنده: حدیث رضایی
سرمست اگر به سودا برهم زنم جهانی
عیبم مکن که در سر سودای یار دارم..
سعدی
برچسب:
نویسنده: حدیث رضایی
برچسب:
نویسنده: حدیث رضایی
برچسب:
نویسنده: حدیث رضایی
بیدارم و بی تاب نگاهت ، شده آوار
این خاطره ها فاصله ها این همه تکرار...
رضا وطن دوست
برچسب:
نویسنده: حدیث رضایی
برچسب:
نویسنده: حدیث رضایی
برچسب:
نویسنده: حدیث رضایی
برچسب:
نویسنده: حدیث رضایی
برچسب:
نویسنده: حدیث رضایی